محمد مهدى ملايرى

132

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ناديده گرفت و از سفيان بازخواست نكرد . « 1 » ابن مقفع به سبب اشتغال به كارهاى ديوانى و مناصب دولتى و همچنين به علت هنر نويسندگى و بلاغتش از مردمان سرشناس و محترم زمان خود بود ، از مال و ثروت بىبهره نبود و از زمرهء اعيان و اشراف به‌شمار مىرفت و به دهش و بخشش و كمك به نيازمندان معروف بود . در كتاب انساب الاشراف بلاذرى شرح حالى از او هست كه مفصلترين و جامعترين شرح حالى است كه از اين نويسنده در مآخذ قديم ديده مىشود ، ولى چون همه اجزاء كتاب انساب الاشراف بلاذرى چاپ نشده و در دسترس قرار نگرفته اين شرح حال هم از نظر بسيارى از نويسندگان و محققان كه دربارهء ابن مقفع چيزى نوشته‌اند دور مانده و تاكنون از آن‌چنان كه بايد استفاده نشده است . « 2 » ابن مقفع از ادباى معروف عرب بود ، شعر هم مىگفت ولى كم مىگفت . ابو تمام مقدارى از اشعار او را در ديوان حماسه نقل كرده است . و گفته‌اند كه ابن مقفع را با خليل بن احمد عالم لغوى معروف ، با واسطه عباد بن عباد المحلبى ، ملاقاتى دست داده و چند روز با وى همنشين بوده است . و از جمله اخبارى كه درباره او نقل كرده‌اند و معلوم نيست اصل تاريخى داشته باشد ، ولى در كتب ادبى روايت شده و غالبا در وفادارى و دوستى بدان تمثل مىجويند اين حكايت است ، كه چون عبد الحميد بن يحيى نويسنده معروف ايرانى و دبير مروان بن حكم آخرين خليفه اموى از دوستان يكدل ابن مقفع بود در روزهايى كه عبد الحميد از جانب سپاهيان بنى عباس مورد تعقيب بود روزى به منزل ابن مقفع رفت ، در اين هنگام مأموران بنى عباس براى دستگيرى و قتل وى به خانه ابن مقفع درآمدند ، و نمىدانستند كه كدام يك از آنها عبد الحميد است ، چون عبد الحميد را نمىشناختند ، هريك از آن دو از بيم آنكه مبادا دوستش

--> ( 1 ) . به شرح حال فشرده و جامعى از ابن مقفع به قلم استاد فقيد تقى زاده در كتاب هزاره فردوسى ذيل ص 31 چاپ شده ، مراجعه شود . ( 2 ) . نسخه خطى « معهد المخطوطات العربيه » ، ج 1 ، ص 635 - 639 .